تبليغاتX
Image by college
مطابق گزارش هاي خبرنگاران كيهان جمعيت تشييع كننده پيكر آقاي منتظري كه حداكثر حدود 5000 نفر تخمين زده مي شود، پس از تدفين پيكر ايشان بلافاصله متفرق شدند و اصلاح طلباني كه با هدف ايجاد «يك تجمع مردمي بزرگ» از تهران راهي قم شده بودند عملاً در دستيابي به هدف خود به طور كامل ناكام ماندند.


تصاوير گوياي اين مراسم هست:

(شروع مراسم ، اين عكس فقط شامل افراد جلويي ميشود)



اقامه نماز توسط آيت الله العظمي شبيري زنجاني:



لنز دوربين بيشتر از اين اجازه عكسبرداري نداده


طبق افراد حاضر در اين مراسم ، حدود 400 هزار نفر حضور داشتند
اين سخنان سخيف و بي محتوا كه حدود 5000 هزار نفر در اين مراسم حضور داستند ، خنده دار نيست؟

+ نوشته شده توسط --| دوستان |-- در سه شنبه یکم دی 1388 و ساعت 15:0 |
زندگینامه آیت‌الله منتظری

آیت‌الله العظمی حسین علی منتظری در سال  1301 در نجف آباد اصفهان  به دنیا آمد، ‏پدرش حاج علی کشاورز ساده‌ای بود که در کنار کار‏ ‏روزانه‌اش با کتاب و کتابخانه دمساز، و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. منتظری از هفت سالگی آموختن را با ادبیات فارسی و‏ ‏سپس صرف و نحو عربی آغاز کرد، و در سن ۱۲ سالگی به‏ ‏حوزهٔ علمیهٔ اصفهان وارد شده و در سن ۱۹ سالگی اصفهان را برای ادامهٔ تحصیل ترک کرد و به قم آمد.

‏پس از رحلت آیت الله العظمی سید حسین طباطبایی بروجردی (در سال ۱۳۴۰ خورشیدی)‏ ‏نظر بسیاری از بزرگان و اساتید حوزهٔ علمیه متوجه چند نفر از علما از  جمله حضرات آیات عظام سید محمدرضا گلپایگانی،سید محمد صادق روحانی، شهاب‌الدین مرعشی نجفی و  امام خمینی گردید. از جمله منتظری و آیت الله مطهری قائل به‏ ‏اعلمیت امام خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمین تشخیص دادند.

او در جریان مبارزات انقلاب بارها دستگیر شد، ‏‏در عید نوروز سال ۱۳۴۵ به دنبال دستگیری محمد منتظری به دلیل پخش اعلامیه در حرم حضرت معصومه ساواک بی درنگ به سراغ آیت‌الله‏ ‏منتظری رفته و  او که چند ماه پیش از آن در زندان بود  را بازداشت نمود و بالاخره اعتراض علما و روحانیون حوزهٔ علمیه موجب شد‏ ‏تا او پس از هفت ماه از زندان آزاد گردد.

‏‏حسین علی منتظری چند ماه پس از آزادی از زندان جهت توسعه‌بخشی‏ ‏و تداوم جریان مبارزه ضرورتاً به طور مخفیانه برای زیارت عتبات‏ ‏در عراق و ملاقات با آیت الله العظمی روح الله خمینی راهی عراق شد، اما حکومت که از این‏ ‏سفر مطلع شده بود هنگام بازگشت از عراق او را در منطقهٔ مرزی‏ ‏دستگیر و روانهٔ زندان کرد، که پس از تحمل حدود پنج ماه زندان‏ ‏آزاد گردید.

ساواک در خارج از زندان نیز همیشه او را تحت نظر داشته و در‏ ‏زمان برگزاری جشنهای تاجگذاری به عنوان راهکاری جدید تصمیم به‏ ‏تبعید وی به مسجد سلیمان گرفت، که این تبعید سه ماه به طول‏ ‏انجامید. پس از آن در مسجد سلیمان به منتظری ابلاغ کردند که نباید به قم‏ ‏برود، ولی او به قم مراجعت نمود و با وجود ممانعت شدید‏ ‏ساواک عدهٔ زیادی از علما، اساتید و طلاب حوزهٔ علمیه با او دیدار‏ ‏کردند؛ تا اینکه از ناحیهٔ ساواک او را به نجف‌آباد منتقل نموده و در‏ ‏آنجا تحت مراقبت شدید قرار دادند.

تسلیم ناپذیری آیت الله منتظری و پافشاری وی در فعالیت‌های سیاسی چنان شد که در اواسط سال ۱۳۵۳ رژیم به تبعید مجدد‏ ‏وی تصمیم گرفت و او را از طبس به خلخال تبعید نمود. از آنجا که‏ ‏زبان مردم آن سامان آذربایجانی بود نفوذ منتظری در آغاز‏ ‏سرعت چندانی نیافت، اما اختلاف زبان نیز منجر به سکوت‏ ‏و سکون وی نشد، و بالاخره یکی از امام جماعت‌های آن شهر مسجد خود‏ ‏را در اختیار او قرار داد. این مسجد نوساز که توسط هیأت امنا اداره‏ ‏می‎شد، مکان مناسبی جهت بسط و گسترش اندیشه‌های اسلام‌گرائی گردید. منتظری نماز در آن مسجد را آغاز کرد و همچون‏ ‏سایر تبعیدگاه‌های خویش در بین نماز تفسیر قرآن می‎گفت. به تدریج‏ ‏تعداد نمازگزاران بیشتر و فضای مسجد برای تبلیغ نهضت اسلامی‏ ‏آماده‌تر می‎شد. مأموران رژیم از بی‌باکی غیرمنتظرهٔ تبعیدی‏ ‏به نگرانی افتاده و از راه‌های مختلف در جهت تضعیف منتظری‏ ‏کوشیدند و در نهایت پس از گذشت حدود چهار ماه او را به‏ ‏تبعیدگاه سقز منتقل نمودند.

‏در تبعیدگاه سقز - با وجود زمستانی بسیار سخت و حداقل امکانات‏ ‏شهری - آیت الله منتظری آخرین دوران تبعید خویش را گذراند.‏ ‏با وجود دوری از شاگردان و دوستان و اختلاف با مردم بومی منطقه از‏ ‏نظر مذهب و زبان، ساواک از دیدار مردم با وی دچار نگرانی شده و از‏ ‏مرکز خواستار تصمیم‌گیری در این زمینه شد؛ از طرف دیگر در ارتباط‏ ‏با برگزاری مراسم سالگرد پانزده خرداد در مدرسهٔ فیضیهٔ قم که‏ ‏ده‌ها نفر از دوستان و شاگردان او دستگیر شده و ساواک به ارتباط‏ ‏دستگیرشدگان با منتظری پی برده بود، تصمیم به بازداشت و‏ ‏انتقال او به تهران گرفت.

‏ ‏در تیرماه ۱۳۵۴ آیت‌الله منتظری را از تبعیدگاه سقز روانهٔ زندان‏ ‏نمودند. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیتهٔ مشترک تهران بردند و فردای آن‏ ‏روز روانهٔ زندان اوین کردند. در اوین مدت شش ماه را در سلول‏ ‏انفرادی گذراند. در این بازداشتگاه‌ها با فشارهای روحی و‏ ‏جسمی روبرو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه‌ها بود که‏ ‏شکنجه‌گر «ازغندی» به او گفته بود: «علت این که تو را از‏ ‏حوزه دور نگه می‎داریم و از این طرف به آن طرف می‎فرستیم این است که‏ ‏یک خمینی دیگر به وجود نیاید».

‏‏پس از شش ماه بلاتکلیفی در زندان اوین بالاخره در یک دادگاه‏ ‏نظامی به اتهام کمک به جنبش اسلامی و خانوادهٔ زندانیان‏ ‏سیاسی و اقدام برای تشکیل حکومت اسلامی، به ده سال زندان محکوم‏ ‏گردید؛ اما در زندان نیز همراه رهبرانی همچون آیت‌الله طالقانی به‏ ‏فعالیت‌های جنبش اسلامی و سیاسی ادامه داد. با اینکه در زندان از بیماریهای‏ ‏مختلف رنج می‎برد، خارج بحث «خمس» و متن «اسفار» و کتاب‏ طهارت را برای زندانیان تدریس نمود و شخصیت‌های اسلامی ‏زندانی همچون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله مهدوی کنی در مجالس‏ ‏بحث او حاضر می‎شدند.

‏منتظری در زندان اوین نیز نماز جمعه را اقامه نمود و بسیاری از ‏زندانیان سیاسی مسلمان از جمله آیت الله طالقانی،‏آیت الله ‏مهدوی کنی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله لاهوتی و دیگران در نماز جمعه‏ ‏حاضر می‎شدند؛ هرچند ساواک پس از مدتی مانع اقامهٔ آن شد.

‏‏سرانجام با اوجگیری مبارزات و‏ ‏عقب‌نشینی‌های پی درپی حکومت پهلوی، منتظری پس از گذراندن‏ ‏حدود سه سال ونیم از دوران محکومیت به همراه آیت‌الله‏ ‏طالقانی در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال‏ ‏چشمگیر مردم قرار گرفت.

در پیامی که امام خمینی خطاب به منتظری به‏ ‏مناسبت آزادی وی صادر کرد اینچنین آمده: «هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جنابعالی‏ ‏شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال‌ها از آزادی،‏ ‏ابتدایی‌ترین حقوق بشر محروم، و با شکنجه‌های قرون‌وسطایی با او و‏ ‏سایر علمای مذهب و رجال آزادیخواه رفتار کند. خیانتکاران به کشور و‏ ‏ملت از سایهٔ مثل شما رجال عدالتخواه می‎ترسند. باید رجال دین و‏ ‏سیاست در بند باشند تا برای اجانب و بستگان آنان هرچه بیشتر راه چپاول‏ ‏بیت المال و ذخائر کشور باز باشد.»

‏‏میزان مقبولیت و محوریت منتظری در مبارزه و انقلاب تا‏ ‏آنجا بود که امام خمینی در زمان تبعید، او را به عنوان نمایندهٔ‏ ‏تام الاختیار خویش در ایران منصوب کرد و در نامه‌ای از وی‏ ‏خواست که بر جریانات بیت او در قم اشراف داشته باشد؛ و دربارهٔ او با تعابیری همچون «فقیه عالیقدر»، «مجاهد بزرگوار»،‏ ‏«حاصل عمر من»، «ذخیرهٔ انقلاب» و «برج بلند اسلام» یاد می‎کرد و‏ ‏حیثیت او را «واجب المراعات» دانسته و پس از پیروزی انقلاب‏ ‏بسیاری از مسائل فقهی و سیاسی مربوط به قوهٔ قضائیه و وزارتخانه‌ها‏ ‏را به او ارجاع می‎داد. در پائیز سال ۱۳۵۷ زمانی که آیت‌الله خمینی در نوفل لوشاتو در پاریس به سر می‌برد، آیت‌الله منتظری به پاریس سفر کرد و در خصوص جنبش انقلاب و شکل‌گیری حکومت اسلامی در ایران با امام خمینی(ره) مشورت نموده و دستورها و نظرات رهبر انقلاب را دریافت کرد.

پس از انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب، آیت الله منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده داشت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مهمی را ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی به شمار می‌رود.

در سال ۱۳۶۴ مجلس خبرگان رهبری با در نظر گرفتن احتمالاتی تصمیم گرفت حسین‌علی منتظری را به عنوان قائم‌مقام روح‌الله خمینی معرفی و اعلام کند.

پس از بازداشت مهدی هاشمی، وی که مهدی هاشمی را بیگناه می‌دانست به نشانه‌ٔ اعتراض درس‌های خود را تعطیل کرد.مهدی هاشمی به دلیل یک سری اتهامات مجرم شناخته شده و در سال ۱۳۶۶ اعدام شد.

این مسئله و چند مسئله دیگر باعث شد که منتظری از سمت قائم مقامی رهبری برکنار شود.

آیت‌الله منتظری اما بعد از برکناری در صحنه سیاسی کشور حضور داشت و چند موضع‌گیری او بخصوص در خصوص ولایت فقیه موجب حصر خانگی او شد.

حسین‌علی منتظری در واکنش حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) از مسئولان خواست نسبت به «اشتباهات انجام شده در رویدادهای اخیر»، از مردم عذرخواهی کنند و گفت: «با حمایت قاطع خود از حرکتهای غیر خشونت بار ملت مسلمان برای دفاع از حقوق حقه خود در چارچوب قانون متقن اساسی جمهوری اسلامی که جمهوریت را رکن اصلی نظام می‌داند، هرگونه اقدامی که منجر به ضرر غیر قابل جبران به جمهوریت نظام گردد را جایز نمی دانم. هریک از برادران و خواهران دینی ما موظف است ملت را در دستیابی به حقوق حقه خود یاری دهد. بر این اساس، هرگونه مقاومت در این راستا، به خصوص ضرب و شتم و .... ملت را مصداق بارز مخالفت با اصول اساسی اسلام مبنی بر حاکمیت ملت بر سرنوشت خود دانسته و حرام شرعی اعلام می کنم.»

+ نوشته شده توسط --| دوستان |-- در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 13:27 |

آیت الله حسینعلی منتظری از مراجع تقلید شیعیان شنبه شب، در هشتاد و هفت سالگی در شهر قم درگذشت.

احمد منتظری، فرزند آقای منتظری در گفت و گو با خبرگزاری ایلنا خبر درگذشت این روحانی منتقد را تائید کرده و گفته است که روحانیون بلندپایه قم در بیت آیت الله منتظری حضور یافته اند.

طبق اخبار آیات موسوی اردبیلی، شبیری زنجانی، صانعی، بیات زنجانی و امینی در منزل آقای منتظری حضور دارند.

آیت الله حسینعلی منتظری در سال ۱۳۰۱ خورشیدی در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد. او نزد آیت الله محمدحسین بروجردی، آیت الله روح الله خمینی و علامه محمدحسین طباطبایی تحصیل کرد و درجه‌ اجتهاد دریافت کرد.

او پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷ از جمله نزدیکان آیت الله خمینی بود و بارها به علت فعالیت های سیاسی زندانی شد.

در زمان تبعید آیت الله خمینی در نجف او نماینده تام الاختیار آیت الله خمینی در ایران شد.

پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، آیت الله منتظری رییس مجلس خبرگان قانون اساسی شد و در سال ۱۳۶۴، مجلس خبرگان رهبری، با آنکه آیت الله خمینی همچنان در قید حیات بود، آیت الله منتظری را به جانشینی رهبر جمهوری اسلامی برگزید.

اختلافات میان آیت الله خمینی و آیت الله منتظری پس از اعدام هزاران زندانی سیاسی در زندان در تابستان ۱۳۶۷ و نیز بازداشت مهدی هاشمی برادر هادی هاشمی، داماد آیت الله منتظری بالا گرفت و نهایتا در سال ۱۳۶۸ آیت الله خمینی در نامه ‌ای آیت الله منتظری را از مقام جانشینی خود عزل کرد.

حصر خانگی

پس از انتخاب آیت الله علی خامنه ‌ای به رهبری جمهوری اسلامی، آیت الله منتظری در سال ۱۳۷۱ در یک سخنرانی از سیاست ‌های امنیتی - نظامی حکومت انتقاد کرد. در پی این سخنرانی انتقاد آمیز جمعی از هواداران آیت الله منتظری بازداشت شدند.

در سال ۱۳۷۶ نیز آقای منتظری در سخنانی فراقانونی بودن رهبری را زیر سئوال برد. او در سخنان خود نسبت به حکومتی شدن مرجعیت هشدار داد و از اختیارات فراقانونی آیت الله خامنه ای انتقاد کرد.

در پی این سخنان، حسینه و دفتر آقای منتظری تخریب و اشغال شد. آیت الله منتظری سپس چند سال تحت حصر خانگی بود که در واپسین سال ریاست جمهوری سید محمد خاتمی موانع ایجاد شده در اطراف منزل او برچیده شد.

آیت الله منتظری چند سال پیش با انتشار خاطرات خود بر روی اینترنت بخشی از اسناد و نامه‌های تاریخی مربوط به انقلاب و جمهوری اسلامی را منتشر کرد.

+ نوشته شده توسط --| دوستان |-- در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 11:56 |

 

جشن فارغ التحصیلی2

جشن فارغ التحصیلی3

 

 

دوست دارید یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی

 

  شناسیم را برایتان بگویم. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك

 

  دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را

 

  بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش

 

  كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و

 

  بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. به ماها می گویند این لباس

 

  و كلاه چیست؟ می گوییم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان

 

 می  كنند! اما به اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی می گویی این

 

 لباس  چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما

 

 به  احترام «آوی سنت» (پور سینا)پدر علم جهان این لباس را به

 

  صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان

 

  «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را

 

 تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است

 

   (کمی فانتیزی شده)و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما

 

                    ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش

 

 می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته

 

  را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم.

 

 

جشن فارغ التحصیلی4

 

  باورتان می شود؟!

 

مبارک باشه

+ نوشته شده توسط د.اكبري در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 و ساعت 12:53 |
عارفانه، عاشقانه، دل به دريا مي زنم
بوسه ها بر خاك و خار و سنگ خارا مي زنم
من همان رودم كه در سوداي دريا روز و شب
پشت پا بر اين مسير زشت و زيبا مي زنم
وحشت از جنجال شيطان كي كنم، در سجده ات
سر به غوغاي درونم بي محابا مي زنم
نير داناي حياتم در گل نيلوفر است
خيمه اي از عشق را در باغ بودا مي زنم
روسفيدم كن ز شر و نيك تا در خدمتت
آن نبينم، جمله ي اي كاش و اما مي زنم
ذره ام، چرخيده ام با صد تمنا سوي تو
اين منم اي جوه ي هستي كه در را مي زنم
بگذرم گر از حصار غربت انبوه خويش
شادمانه روي دست پير دنيا مي زنم

+ نوشته شده توسط م.ر.حقگو در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 15:6 |
هفته عاشقي

از اينجا دانلود كنين

+ نوشته شده توسط م.ر.حقگو در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 و ساعت 18:18 |

آلبرت اینشتین در رساله­ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه" ، که در سال 1954 ( =1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­دهد و آن را کامل­ترین و معقول­ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ی اینشتین با آیت­الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط مترجمین برگزیده­ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خو درا با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت 1371 ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد....



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.ر.حقگو در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 16:17 |

تذکر آيين نامه اى:

 ۱- از خوردن قلم پرهيز کنيد. ۲- از تا کردن٬ مخدوش کردن٬سابيدن٬ ليس زدن و موشک درست کردن پاسخنامه خودداری نماييد. ۳- کيک به تعداد لازم خريداری شده است٬ از گدا گشنه بازی پرهيز کنيد!  ۴- آماده! اکشن!!!

 

۱) کداميک از فرمايشات لقمان حکيم به فرزندش می باشد؟

الف) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست دارد.

ب) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست ندارد!

ج) پدرسگ مگه من سر گنج نشستم؟

د) شيرمو حلالت نمی کنم اگه يه بار ديگه اين پری ورپريده رو سوار ماشينت کنی!

 

۲) مرواريد خليج فارس؟

الف) کيش     ب)پيشته     ج) چخه     د) مااااوووو(صدای گربه بعد از دمپايی خوردن )

 

۳) بزرگترين هواپيمای مسافربری جهان؟

الف) بوئينگ(Booing)      ب) بوئينگ کوچولو (Booing 345)

ج) بوئينگ بزرگ(Booing707)      د) باز کن اون پنجره رو! خفه شديم از بوش !!

 

۴) خواننده ی تپل ترک؟

الف) سيبيل کن  ب) سيبيل تراش   ج) ريش تراش  د) سه بيل و سه خاک انداز تراش (Mach 3)

 

۵) کداميک يک تيم اسپانيايی است؟

الف) اتلتيکو بيل بااو

ب) اتلتيکو کلنگ با من

ج) اتلتيکو خاک انداز هم با من

د) اتلتيکو! پس تو چه غلطی می کنی؟

 

۶) نامزد خوش خنده ی آخرين دوره رياست جمهوری؟

الف) کرروبی     ب) کورپاک کنی     ج) کچل شويی     د) همه ی موارد!

 

۷) نژاد مردم ساکن کرواسی؟

الف) کروات     ب) پاپيون     ج) دستمال گردن     د) هيچکدام(يقه وطنی )

 

۸) کداميک جز خبرگزاريهای داخلی نيست؟

الف) ايلنا     ب) ايسنا     ج) خاله نسرين اينا     د) ای شرتی بزن پرس! (افتاد؟ )

 

۹) فوتباليست انگليسی؟

الف) اندی کول     ب) اندی پشت     ج) اندی سرشانه     د) اندی مرسی هيکل

 

۱۰) از سازهای موسيقی که همنشينی با مبتديان اين رشته توصيه نمی شود؟

الف) ساکسيفون     ب) کوله پشتی سيفون     ج) چمدون سيفون     د) کيف پول سيفون

 

۱۱) بازيکن تيم ملی عربستان؟

الف) احمد الدوساری     ب) حسن السه تبريز     ج) غضنفر الچهار قزوين     د) قلی ال اِن سانفرانسيسکو

 

۱۲) رئيس جمهور کوچولوی روسيه؟

الف) پوتين     ب) صندل     ج) دمپايی     د) نزن بابا  رفتم !!!

 

۱۳) .................. بى تو سردمه ?

الف) بخارى       ب) پتو          ج) آرش     د) Dj aligator !!

+ نوشته شده توسط ب.حضرتی در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 18:57 |

می توان به جرات گفت در حدود 100 میلیارد کهکشان در جهان هستی وجود دارد که هر یک از آنها از 10 میلیون تا 10 تریلیون ستاره را در خود گنجانده اند.

بعد از خوندن مطلب متوجه ميشيم كه در جهان هستي هيچ هستيم

فیزیک بدون شک علمی شگفت انگیز است، ذراتی که وجود ندارند در احتمالات به حساب می آیند، و زمان متناسب با سرعت حرکت شیئی تغییر می کند. نشریه تلگراف 10 پدیده عجیب از این عجایب در علم فیزیک را با کمک تعدادی از کاربران توئیتر و کیهان شناسی به نام مارکوس چاون ارائه کرده است که در ادامه ارائه خواهد شد.


خورشید می توانست از موز ساخته شده باشد: خورشید بسیار پر حرارت است زیرا وزن چند میلیارد میلیارد میلیارد تنی آن گرانش عظیمی به وجود می آورد که در نتیجه هسته ستاره را تحت فشاری غیر قابل تصور گذاشته و در نتیجه فشار بالا حرارت فوق العاده تولید می کند. در صورتی که به جای گاز هیدروژن از میلیاردها میلیارد میلیارد تن موز استفاده می شد نیز همان میزان فشار و در نتیجه همان مقدار حرارت در خورشید به وجود می آمد. با این حال با افزایش حرارت، اتمها با بخشهای مختلف ساختار ستاره ای برخورد کرده و انرژی اتمی را به وجود می آورند که در اینجا تفاوت میان حضور هیدروژن و موز در ساختار خورشید آشکار خواهد شد.

تمام ماده ای که نسل بشر را به وجود آورده است در یک حبه قند جا می گیرد: اتمها 99.9999999999999 درصد فضای خالی هستند و به همین دلیل در صورتی که تمامی اتمها را به گونه ای به هم بفشاریم که فضای خالی میان آنها از بین برود، یک قاشق چای خوری یا حجمی برابر یک حبه قند از این ماده در حدود پنج میلیارد تن وزن خواهد داشت، وزنی 10 برابر مجموع وزن تمامی انسانهایی که در حال حاضر در جهان حضور دارند. این در واقع همان پدیده ای است که در ستاره های نوترونی رخ می دهد و وزن آنها را تا حد غیر قابل باوری افزایش می دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م.ر.حقگو در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 12:46 |
ساعت 9:05 دقیقه صبح سه شنبه 19 آبان است. هوا در استانبول اندکی خنک است. تا دقیقه ای قبل در خیابان های استانبول انسان می جوشید اما به یکباره انگار زندگی در استانبول و ترکیه می ایستد!
 
به گزارش پیمانه، ماشینها وسط خیابان، پل و کوچه ها می ایستند و راننده و مسافران در را باز کرده و سر پا می ایستند.مردم عادی که در کوچه ها و پیاده روها در حال حرکتند به یکباره بی حرکت می ایستند.

در وهله اول این اقدام ترک ها بسیار تعجب آور است. شاید اگر روز سه شنبه 10 نوامبر در استانبول می بودید چشمانتان چهار تا می شد!

مردم بعد از یک دقیقه بی حرکت ماندن به حرکت خود ادامه می دهند. سالی یک بار اکثر مردم ترکیه رأس ساعت 9 و پنج دقیقه دهم نوامبر به مدت یک دقیقه به صورت سر پا بی حرکت می ایستند. ماشین ها متوقف می شوند. کارگران ساختمانی نیز از جای خود تکان نمی خورند و سکوت می کنند. به طوری که می توان گفت زندگی در ترکیه برای یک دقیقه می ایستد!

اما علت آن چیست: بعد از پرس و جو متوجه می شوم دهم نوامبر سالروز درگذشت مصطفی کمال آتاترک اولین رئیس جمهور ترکیه است و مردم ترکیه به احترام وی درست در ساعت 9:05 دقیقه دست از کار می کشند و به احترام بنیانگذار جمهوریشان می ایستند.
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط ز.ناصحي در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 23:51 |
شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی (ره ) در سخنانی که با عنوان « امامت و رهبری » ایراد کرده است به نقل خاطره ای می پردازد که از باب مقدمه آن را می آورم . ایشان می گوید : یکی از آقایان می فرمود : روزی به حمام رفتم . حمامی هم که خیلی به آقا ارادت داشت کارگری را می فرستاد برای این که سر آقا را بتراشد. کارگر وقتی شروع به تراشیدن سر آقا می کند قسمت هایی را زخمی می کند. در اثنای کار آقا می گوید بس است ! دیگر نمی خواهم سر مرا بتراشید. کسی را سراغ استاد حمامی می فرستد که بیاید. استاد می آید و آقا می گوید این چه کارگری است که گذاشتی سر مرا بتراشد! این که همه جای سر مرا زخم کرد! استاد می گوید : حضرت آیت الله اختیار دارید من عمدا این فرد را خدمت شما فرستادم . برای این که او هر شب نماز شب می خواند! آقا می گوید برادر من من که نگفتم می خواهم با یک کسی نماز بخوانم یا مسافرتی بروم که مرا در موقع نماز شب بیدار بکند. گفتم کسی را می خواهم که سر مرا خوب بتراشد! تو باید یک کارگر مسلمان خوب می فرستادی که سر را خوب بتراشد نه این که نماز شب بخواند. این آقا اگر نماز شب خوان واقعی است از این به بعد دیگر حرام است سر بتراشد باری این که سر مردم را زخم می کند! باید برود سراغ یک کار دیگر!

غرض از نقل این خاطره و واکاوی ظرافت های نهفته در نگاه مدیریتی شهید بهشتی بیان حکایت مسئولی است که تشابه های زیادی به کارگر سرتراش قصه فوق دارد. او مدیر کل وسیع ترین اداره یکی از مذهبی ترین شهرهای ایران است استانی که دانش آموزان و فرهنگیان آن با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم می کنند و هر از گاهی نابسامانی هایش تیتر اول خبرگزاری ها می شود. اما با این همه او بخشی از وقت خود را در حرم به عنوان خادم سپری می کند. شاید برای بسیاری از مردم حضور یک مدیرکل آن هم در لباس خادمی حرم نشانه لیاقت وی محسوب می شود. اما در نگاه شهید بهشتی به عنوان سترگ ترین چهره مدیریتی انقلاب این کار نه تنها مضموم و ناپسند است بلکه دارای ابهامات شرعی نیز می باشد.
نیم نگاهی به مشکلات مدارس دانش آموزان اولیا و مربیان استان که مدیر کل محترم در هر بخش آن می تواند تصمیم ساز و چاره اندیش باشد به طور طبیعی وقتی باقی نمی گذارد تا وی در حرم مطهر به خدمتی که افراد بی شماری در انتظار فرارسیدن نوبت هستند مشغول باشد و کار واجب و تکلیف عینی خود را که باید در قبال آن به خدا نظام اسلامی و مردم جوابگو باشد با کاری مستحبی معاوضه کند. خادمی حرم هر چند شرف است اما این شرافت برای مدیران و مسئولان زمانی نصیب خواهد شد که اهداف آن حضرت را که امروز در نظام اسلامی تجلی یافته و دنبال و به سرانجام رساند تا انقلابی که از دل اسلام و مرجعیت بیرون آمده و وظیفه ای جهانی دارد به ناکارآمدی متهم نشود. شهید بهشتی چه خوب از قصه اش نتیجه گیری می کند آنجا که می گوید : این آقا اگر نماز شب خوان واقعی است از این به بعد دیگر حرام است سر بتراشد برای این که سر مردم را زخم می کند! باید برود سراغ یک کار دیگر.

+ نوشته شده توسط --| دوستان |-- در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 8:25 |

عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد . مادر ترزا

عشق نخستین سبب وجود انسانیست .  وونارگ

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد .  ارد بزرگ

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .  شکسپیر

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی .  شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .  کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .  جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است  .  مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است .  زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است .  ژرژسان

عشق معجزه ایست . امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست .  مارسل تینر

عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند  .  سنت بوو

عشق یکنوع تب و حرارت شدید است .  استاندال

عشق گل کمیابی است .  آندره توریه

عشق حادثه ایست .  کولارن

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد . ریشله

عشق ما را میکشد تا دوباره حیاتمان ببخشد . بوبن

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید . ایوانز

عشق این توانائی را می دهد که بگوئید ، پوزش می خوا هم .  کن بلانچارد

عشق یعنی ترس از دست دادن تو  . مثل ایتالیائی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست .  مادام دواستال

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند .  لئوبوسکالیا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند . ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست . افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد .  شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار .  کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود .  مادموازل دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد . ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند .  کرنی

عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است .  برنارد شاو

عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد .؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد .  د. اسمیت

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .  مارکوس بیکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند . ژرژسان

+ نوشته شده توسط ب.حضرتی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 18:48 |